مردم در فتنهها گرفتار بودند؛ فتنههای که رشتۀ دین در آ…
مردم در فتنهها گرفتار بودند؛ فتنههای که رشتۀ دین در آن گسسته و ستونهای ایمان و یقین متزلزل شده بود. اصول اساسی فطرت و ارزشها دگرگون گشته و امور مردم پراکنده و متشتّت، راههای فرار از فتنهها بسته و پناهگاه و مرجع، ناپیدا بود. (در چنین محیطی) هدایت، فراموش شده و گمراهی و نابینایی، همه را فرا گرفته بود. (در چنین شرایطی) خداوند رحمان معصیت میشد و شیطان یاری میگردید و ایمان، بدون یار و یاور مانده بود.
ارکان ایمان فرو ریخته و نشانهها آن ناشناخته مانده و طرق آن ویران و شاهراههاش ناپیدا بود. مردم پیروی شیطان میکردند و در مسیر خواستههای او گام برمیداشتند. در آبشخور شیطان وارد شده و بهوسیلۀ آنها (مردمی که در دام شیطان گرفتار بودند) نشانههای او آشکار و پرچم وی به اهتزاز درآمده بود. این در حالی بود که مردم در فتنههای گرفتار بودند که با پای خویش آنان را لگدمال نموده و با سُم خود، آنها را له نموده بود (و همچنان این هیولای فتنه) بر روی پای خود ایستاده بود.
به همین دلیل آنها در میان فتنهها گم گشته و سرگردان و جاهل و فریبخورده بودند (و اینها همه در حالی بود که مردم آن زمان) در کنار بهترین خانه (خانۀ خدا) زندگی داشتند (ولی) با همسایگانی که بدترین همسایگان بودند؛ خوابشان بیخوابی و سرمۀ چشمهاشان اشکها بود. در سرزمینی که دانشمندش به حکم اجبار، لب فرو بسته و جاهلش گرامی بود.
وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِوَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ فَآنهارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ أَطَاعُوا الشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِي خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ .
📚 نهجالبلاغه، خطبه دوم
